مشروطه و مشروطه خواهی در همدان

 

چکیده

شیخ محمدباقر بهاری، از جمله روحانیان پیشرو در نهضت مشروطه به شمار می رود. یکی از مهم ترین اقدامات شیخ در دفاع از مشروطیت، نگارش رساله ایضاح الخطا بود. موضوع این رساله، پاسخ گویی به اتهامات و شبهات مخالفان مشروطه و تطبیق مبانی مشروطیت با احکام شرع است. هدف از این پژوهش، تبیین دیدگاه و نگرش آیت الله بهاری درباره برخی از اصول و قوانین مشروطیت است.

نگرشی که به دنبال انطباق و تأیید اصول مشروطیت با احکام و آموزه های اسلامی بود. در بخشی از مقاله حاضر نیز به تطبیق برخی آراء شیخ با نظریات علامه نایینی، به عنوان شاخص ترین نماینده علمای مشروطه خواه در عرصه قلم، پرداخته می شود. شیخ در زمینه مسائلی هم چون: حریت و مساوت و هم چنین توجیه نظام مشروطیت در غیاب امام زمان (عج) استدلال ها و ابتکاراتی دارد که در نوع خود منحصر به فرد است. نوشتار حاضر، با روش توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر اسناد و منابع کتابخانه ای فراهم شده است.

کلیدواژه ها

شیخ محمدباقر بهاری، نایینی، مشروطه، همدان، ایضاح الخطا، تنبیه الامه

شیخ محمدباقر بهاری، یکی از علمای مجاهد و پرشوری بود که از همان نخستین روزهای حرکت مشروطه خواهی در ایران، رهبری مردم همدان را بر عهده گرفت. ایشان در کنار حاکم مشروطه خواهی چون ظهیرالدوله، همدان را در زمره شهرهای پیشگام در جنبش مشروطه قرار داد. شیخ از آغاز روند مبارزات مشروطه تا پیروزی آن و پس از آن در تمامی چالش ها و فراز و نشیب هایی که پیش روی نظام مشروطه قرار گرفت، در کنار آزادی خواهان بود. اقدامات عملی، فکری و قلمی ایشان در یاری رساندن به این جنبش بسیار مؤثر و ارزنده بود.

 با این حال، پژوهش گران به این موضوع تاکنون آن چنان که شایسته مقام ایشان است، توجه نکرده اند. تنها در اندک نوشتارهایی که درباره جنبش مشروطه خواهی مردم همدان و یا علمای مشروطه خواه به نگارش در آمده اند، سطور و بعضاً جملات مختصری درباره شیخ محمدباقر بهاری دیده می شود. امید است که مقاله حاضر، سرآغازی باشد برای پژوهش هایی که ابعاد مختلف فکری و شخصیتی ایشان را هر چه شایسته تر به معرض نمایش علاقه مندان بگذارد. هم چنین جایگاه و سهم شهر همدان با برخورداری از چنین شخصیت هایی در تحولات تاریخ ایران بیش تر شناخته شود.

مباحث و سؤالاتی که در این نوشتار بدان ها پرداخته خواهد شد عبارتند از: تبیین جایگاه شیخ محمدباقر بهاری در جنبش مشروطه خواهی مردم همدان، قضاوت اسناد و منبع دوران مشروطه درباره ایشان، اقدامات موثر وی در حمایت از جنبش مشروطه خواهی، بررسی تطبیقی برخی آراء شیخ با نظریات علامه نایینی، و این موضوع که چه کسی الهام بخش شیخ در آرای او بود و در نهایت، این سؤال که ایشان درباره تبیین و تفسیر مبانی مشروطه، چه مباحث و یا شیوه استدلال تازه ای را مطرح نموده است؟

زندگی نامه و تحصیلات شیخ محمدباقر بهاری

شیخ محمدباقر بهاری فرزند شیخ محمدجعفر پسر محمد کافی، در سال 1277 قمری در بهار زاده شد. (امین، 1381، ص147 / مشار، 1340، ص46) نویسنده الذریعه تولد وی را سال 1275 قمری می داند. ایشان دروس مقدماتی را در زادگاهش بهار و در نزد پدرش گذرانید. پس از اتمام تحصیلات مقدماتی، به همدان رفت و در مدرسه آخوند ملامحمدحسین از محضر ملااسماعیل همدانی بهره برد. پس از چند سال عازم بروجرد شد و از حوزه درس میرزامحمود بروجردی طباطبایی بهره برد.

پس از پایان سطوح و ورود در درس خارج، برای تکمیل معلومات خویش رهسپار نجف شد. در نجف از مریدان و شاگردان خاص ملاحسینقلی همدانی گردید. دیگر استادان شیخ در نجف عبارتند از: میرزا محمدحسن شیرازی، شیخ محمدحسین کاظمی، ملامحمد ایروانی، ملامحمد شرابیانی، میرزا حسین بن میرزا خلیل رازی نجفی، شیخ حسن مامقانی، ملاکاظم خراسانی، شیخ محمد طه نجف، شیخ میرزا حبیب الله رشتی، و ملالطف الله مازندرانی. (امین،1381، ص 148-149 / میرزا محمدعلی، 1364، ص2166 / درخشان، 1341، ص51)

شیخ محمدباقر پس از بیست سال اقامت مستمر در نجف، در حدود سال های 1317-1318 به همدان بازگشت و بعد از درگذشت حاج عبدالمجید (به قولی عبدالحمید) گروسی همدانی، به خواهش و اصرار بزرگان شهر، تصدی مناصب دینی و امامت مسجد جامع و تولیت موقوفات آن را بر عهده گرفت و در کنار آن برای امرار معاش به کشاورزی مشغول شد. (امین، 1381، ص148-149 / اصغری، 1392، ص242)

ایشان پس از بازگشت به همدان، علاوه بر امور دینی، فعالیت های سیاسی و اجتماعی گسترده ای نیز انجام داد که در ادامه بدان پرداخته خواهد شد. این عالم وارسته و مجاهد در سال 1332 قمری در 56 سالگی درگذشت. (بامداد، 1351، ص 56 / مشار، 1340، ص 46) البته در اعیان الشیعه، سال وفات ایشان 1333 قمری عنوان شده است. (امین،  1381، ص138)

شیخ محمدباقر بهاری با این عمر کوتاه، تألیفات و رسالات متعددی را به رشته تحریر درآورد، به نحوی که تعداد آثار باقی مانده از وی را تا 65 مجلد عنوان نموده اند. (آقا بزرگ تهرانی به نقل از اصغری، 1392، ص 277) علامه سیدمحسن امین نیز 44 عنوان از آثار شیخ را برمی شمارد و عنوان می کند که این تعداد را نزد فرزند ایشان شیخ محمد حسین مشاهده نموده است. (امین، 1381، ص149-151) خانبابا مشار کتاب های چاپ شده شیخ را به شرح ذیل عنوان می کند:

1. ایضاح الخطاء (در نکوهش استبداد)؛

2. تسدید المکارم و تفضیح المظالم (عربی): رساله در موارد تحریف مکارم الاخلاق طبرسی؛

3. دره النجفیه (2 جلد)؛

4. رساله فی احوال اخطب الخوارزم (عربی)؛

5. الطلع النضید فی ابطال المنع من لعن یزید (عربی). (مشار، 1340، ص 46)

رساله ایضاح  الخطا در این پژوهش بررسی و به آن استناد می شود؛ زیرا این رساله بیان گر تفکر مشروطه خواهی ایشان است. در این رساله، به شبهات و ایرادات مخالفان مشروطه پاسخ داده شده و به نوعی دفاع از نظام مشروطه در برابر نظام استبدادی است.

مشروطه و مشروطه خواهی در همدان

به منظور پی بردن به فضای فکری، سیاسی و اجتماعی که شیخ در آن به مبارزات مشروطه خواهی پرداخت، ضرورت دارد که چگونگی و سابقه شکل گیری جنبش مشروطه در همدان واکاوی شود. از سوی دیگر، حرکت مشروطه خواهی در همدان با شخصیت علی خان ظهیرالدوله، حاکم این شهر، گره خورده است. لذا آشنایی با افکار و اقدامات وی در آن مقطع از تاریخ همدان مفید خواهد بود.

به نظر می رسد علت اصلی گماشتن ظهیرالدوله به حکومت همدان توسط عین الدوله، دور کردن او از پایتخت بوده باشد؛ زیرا عین الدوله از فعالیت های وی در تهران بیمناک بود. در این باره آمده است:

چون یاران و پیروان ظهیرالدوله دوست دار آزادی بودند، دولت خواست با دور کردن ظهیرالدوله از تهران، از قوت حوزه آنان کاسته شود. (ظهیرالدوله، 1367، ص18)

زیرا ظهیرالدوله در نوشته های خود، علت عقب ماندگی ایران را عواملی چون: خیانت، طمع، تعدی و تجاوز، ناامنی، بی کفایتی حاکمان و کارکنان دولت، پایین بودن سطح فرهنگ و دانش مردم و عدم مشارکت آنان در توسعه و آبادانی کشور می داند. نکته دیگری که از لابه لای سطور سفرنامه وی می توان بدان پی برد، این است که ظهیرالدوله از انواع نظام های سیاسی و ارکان آن ها همچون: جمهوری، پارلمان، سنا و غیره آگاهی داشته و به وجود آن ها در کشورهای مختلف اروپایی توجه می دهد. (ظهیرالدوله، 1371، ص 85، 149، 150، 152، 158، 161، 203 و 226)

بنابر اسناد و اخبار دوران مشروطه و هم چنین به اعتقاد اغلب نویسندگان و تاریخ نگاران، ظهیرالدوله در زمره رهبران جنبش مشروطه و حرکت های آزادی خواهانه دوران قاجار بود. (کسروی، 1384، ص 694 / صفایی، بی تا، ج1، ص4 ) وی به عنوان عضو «مجمع آدمیت» و «فراموش خانه» میرزا ملکم خان، مانند بسیاری از رجال هم عصرش، تحت تأثیر تشکیلات فراماسونری قرار داشت.

او با تلفیق آیین صوفیه و جنبه هایی از فراماسونری، «انجمن اخوت» را در سال 1317ق / 1899م تأسیس نمود که هدف و برنامه سیاسی آن رسیدن به مشروطه، دموکراسی و عدالت اجتماعی بیان شده است. (فراگنر، 1377، ص 182 / تبرائیان، 1382، ص 182) به گفته صفایی، او عرفان را به خدمت اجتماع گماشت، تعلیمات روحانی و آموزنده تصوف را از گوشه خانقاه ها و خرابات ها به مراکز حساس اجتماعی آورد و عرفان را رنگ تجدد داد. (نقل از فراگنر، 1377 ، ص 182)   

رفتار ظهیرالدوله هنگام اجرای نخستین انتخابات مجلس شورای ملی در همدان نیز به خوبی گویای ماهیت آزادی خواهانه رفتارهای او به شمار می رود. وی که پیش از صدور فرمان مشروطه، خود، مجلس فواید عمومی را تشکیل داده بود، بیش از هر حاکم دیگری آمادگی فکری و عملی داشت که بی درنگ انتخابات را به مرحله اجرا درآورد. شیخ محمد تقی وکیل الرعایا که از طرف مردم همدان به عنوان اولین نماینده این شهر برای مجلس شورای ملی انتخاب شد، نخستین کسی است که به عنوان وکیل از شهرستان ها به تهران رفت. سخنان ظهیرالدوله پس از آگاهی از صدور فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه در چهارده جمادی الثانی 1324 ق / 1906م قابل توجه و تأمل است:

از پیر و جوان یکان یکان خواهانم که در خاطر داشته باشند، بلکه در پشت قرآن ها و کتاب های خود بنویسند که بلده طیبه همدان، اول نقطه ای است از نقاط ایران که این نیت مقدس اعلی حضرت اقدس شاهنشاهی عادل رعیت دوست ـ خلدالله ملکه ـ در آن انجام گرفته و تقریباً دو ماه قبل از صدور این دستخط آفتاب نقط، این فقیر صفاعلی این مجلس را که سبب آسایش حال و استقبال است، بدون کم و زیاد مرتب و مقرر دانسته است. (ظهیرالدوله، 1381 ، ص 129)

در نهایت، یکی از مهم ترین شواهد برای مشروطه خواهی ظهیرالدوله را می توان در زمان به توپ بستن مجلس شورای ملی مشاهده نمود؛ در جریان این واقعه، مستبدان خانه او و ساختمان انجمن اخوت را تخریب و غارت نمودند. (دولت آبادی، 1388 ، ص 471-473).

شیخ محمدباقر بهاری و مشروطه

همان طور که در اغلب شهرهای ایران، روحانیان مبارز و آگاه در صف رهبری نهضت مشروطه ایران نقش داشتند، در همدان نیز حرکت مشروطه خواهی تا حدود زیادی مدیون فعالیت های شیخ محمدباقر بهاری است. ایشان نه تنها در شروع نهضت در همدان از پیشگامان این حرکت بود، بلکه در حفظ نظام مشروطه و در مبارزه با مستبدان نیز بیش ترین سهم را داشت. در همدان چنان که گذشت، به دلیل فرمان روایی حاکم مشروطه خواهی چون ظهیرالدوله، زمینه مساعدی برای فعالیت های آزادی خواهانه وجود داشت. به همین دلیل، افرادی مانند شیخ محمدباقر بهاری می توانستند بدون محدودیت و تنگناهایی که در دیگر شهرها وجود داشت، افکار ضداستبدادی خود را تعقیب نمایند.

اولین نشانه از اقدام عملی و همراهی شیخ با نهضت مشروطه ـ آن چنان که در اسناد و منابع ثبت شده است ـ را می توان در جریان مهاجرت کبرا مشاهده نمود. ایشان به محض اطلاع از اقدام علمای تهران در مهاجرت به قم، برای حفظ نظم و آرامش شهر، بی سرو صدا از همدان عازم زادگاهش بهار شد تا مقدمات پیوستن به متحصنان را فراهم نماید. این امر در تلگراف هفده جمادی الثانی 1324 ظهیرالدوله به صدر اعظم بدین صورت آمده است:

به تهران ـ حضور مرحمت حضور حضرت مستطاب اشرف اسعد امجد معظم آقای صدر اعظم ـ مد ظله ـ محرمانه اطلاع حاصل شد که بعضی از علمای همدان خیال حرکت به طرف قم دارند. اگرچه ظاهراً ابداً از این مطالب در همدان حرفی نیست، یکی از آقایان حاجی شیخ باقر معروف است، دیروز رفته است به بهار که دهی است تقریباً یک فرسخ و نیم از شهر دور. می گویند رفته است و منتظر چند نفر دیگر است که به او ملحق شوند. (ظهیرالدوله، 1351 ، ص 120-121)

یکی از علمایی که قرار بود به همراه شیخ محمدباقر عازم قم شود، سیدمحمد طباطبایی پسرعموی طباطبایی معروف بود. اما زمانی که در حال حرکت به سوی قم بوده اند، تلگرافی از علمای تهران و قم می رسد که از رفتن به این شهر خودداری کنند. علت این امر هم موافقت مظفرالدین شاه با درخواست ها و مطالبات مردم و علمای متحصن بود. متن تلگراف علما از قم چنین است:

از قم به همدان ، به تاریخ پنجشنبه هیجده جمادالثانی خدمت ذی رأفت علمای اعلام و ارکان اسلام ـ ضاعف الله اقبالهم ـ بعد از عرض خلوص و تشکر از اقدامات مجدانه در ترویج شریعت طاهره، عرض می شود: بحمد الله تعالی مقاصد اسلامیه انجام و اینک دعاگویان در جناح حرکت، از انفاس قدسیه آقایان ملتمس دعای خیر هستیم. تفصیلات به توسط پست عرض خواهد شد. احقر سیدعبدالله بهبهانی، محمدحسین طباطبایی، مرتضی آشتیانی، جمال الدین موسوی صدرالعلماء (ظهیرالدوله، 1351 ، ص 122)

ظهیرالدوله حاکم مشروطه خواه همدان، هنگامی که از ماجرای عزیمت شیخ به سوی قم و بازگشت او به زادگاهش بهار باخبر می شود، خطاب به وی می نویسد: «چرا اگر بنای رفتن داشتید، مرا خبر نکردید که لوازم سفر شما را فراهم کنم که راحت باشید!» (همان، ص122-123) شیخ علت عزیمت آرام و بی صدای خود را جلوگیری از همهمه و اغتشاش عنوان می کند. در ضمن یادآور می شود که موضوع را به حاجی شیخ تقی ـ از مشروطه خواهان ـ خبر داده بود. (ظهیرالدوله، 1351 ، ص 122)

شیخ محمدباقر پس از پیروزی مشروطه نیز هم چنان در کنار مشروطه خواهان و در حمایت از آن بسیار کوشا بود؛ به نحوی که وی رهبری اصلی مردم همدان را در مقابله با مستبدان و دشمنان مشروطه بر عهده داشت. روزنامه حبل المتین در این باره نوشت:

از جمله اشخاصی که در واقع خالصانه خدمت به عالم انسانیت می کنند، جناب آقای شیخ محمدباقر مجتهد است که در امانت و دیانتش حرفی نمی رود. (حبل المتین، 12 رمضان 1325، ص3)

شیخ محمدباقر پس از اعلان مشروطیت، در ماجرای انتخاب نماینده مردم همدان با ظهیرالدوله حاکم مشروطه خواه آن جا هم کاری صمیمانه ای داشت. وی هم چنین در مورد انتخاب نماینده بر اساس نظام نامه انتخابات و به دور از هر گونه هیجان و اعمال نفوذی اصرار می کرد. (ظهیرالدوله، 1351 ، ص 288-291) طرف داری شیخ از نظام مشروطه، باعث شد که مورد مشورت و مکاتبه علمای نجف درباره نظام مشروطه باشد. این امر در ماجرای انتخاب هیأت نظارت پنج نفره نیز دیده می شود.

 بر اساس ماده ای که به پیشنهاد شیخ فضل الله نوری بر متمم قانون اساسی افزوده شد، باید در مجلس پنج تن از مجتهدان طراز اول بر قوانین مصوب مجلس نظارت کنند تا از انطباق آن ها با موازین شرع اطمینان حاصل شود. مراجع نجف بر اساس درخواست مجلس، اسامی بیست تن از علما را به مجلس دوم اعلام کردند تا مجلس پنج تن را برگزیند. شیخ محمدباقر همدانی یکی از آن ها بود، هرچند ایشان از پذیرش این امر سرباز زد. (مجله حوزه، 1385 ، ص 552-553 / مؤسسه فرهنگی و هنری قدر ولایت، 1389 ، ج5،  ص 42-43) انتخاب ایشان از سوی علمای نجف، از یک سو مقام علمی و اعتبار ایشان را نشان می دهد و از سوی دیگر، گواه مشروطه خواه بودن شیخ است.

البته مقام و منزلت ایشان نزد علمای نجف و مشروطه خواهان خوشایند رقبای وی و منتقدان مشروطه نبود. در نامه ای که یکی از روحانیان همدان، با لقب صدر الاسلام، در سال 1325 قمری به تقی زاده می نویسد، از اوضاع همدان پس از پیروزی مشروطه و اقدامات شیخ محمدباقر بهاری به شدت انتقاد و بدگویی می کند (اوراق تازه یاب مشروطیت، 1359 ، ص 463-465 / افشار، 1385 ، ص 67-70) اما این قبیل اقدامات، مانع از همراهی و هم دلی شیخ با مشروطه نگردید و ایشان در جریان استبداد صغیر، به شدت در برابر مستبدان ایستادگی نمود و برای بازگرداندن نظام مشروطه، رهبری مردم همدان را بر عهده گرفت. این امر در اسناد برجای مانده از کارگزاری همدان و دیگر مراجع منعکس شده است. در تلگراف دوم صفر 1327 قمری کارگزاری همدان، چنین آمده است:

حضور مبارک بندگان حضرت مستطاب اجل اشرف امجد اکرم افخم آقای سعدالدوله وزیر امور خارجه ـ روحی فداه ـ جمعی از تجار و اصناف و طلاب که رئیس آنها جناب مستطاب حاجی شیخ باقر مجتهد است، به  عنوان خواستن مشروطه دیروز سه ساعت به غروب مانده به شهبندر خانه عثمانی رفته، متحصن شده اند. محض استحضار خاطر مبارک جسارت ورزید[…] شهر صفر 1327 چاکر مؤید حضور. (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت خارجه، کارتن 24، پرونده 20، ص 1،7،16 و 21)

در تصاویر باقی مانده از مجاهدان همدان در دوران استبداد صغیر و بعد از آن، تصویر شیخ محمدباقر بهاری نیز در میان آنان دیده می شود که این امر حاکی از ایستادگی ایشان در برابر استبداد محمدعلی شاهی است. (مرکز اسناد همدان، اسناد شماره 2529978 و 2537213).

شیخ محمدباقر در ماجرای تحصن، برای اعاده مشروطیت، به شدت مواظب نظم و انتظام شهر بود و تجمع و تحصن را طوری تدبیر می نمود که آرامش و امنیت شهر بر هم نخورد. امری که شیخ در ماجرای اقدام برای مهاجرت به قم هم آن را رعایت کرده بود. بنابر گزارش کارگزاری همدان، عده ای از متحصنان دنبال بستن بازار و تعطیل عمومی شهر بودند که «حاجی شیخ محمدباقر از بستن بازار و دکاکین مانع شده است».

 علاوه بر این، ایشان شخصاً طی تلگراف هایی، خواهان برقراری مجدد نظام مشروطه شد، (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت خارجه، کارتن 24، پرونده 20، ص6) یکی دیگر از اقدامات شیخ در زمان استبداد صغیر که حاکی از مقاومت وی در برابر استبداد و حمایت از مشروطه خواهان است، برنامه ریزی برای حمله به سربازان دولت و آزاد نمودن آیت الله بهبهانی بود که به دستور محمدعلی شاه برای تبعید عازم عتبات بود. زمانی که آیت الله بهبهانی از همدان عبور می نمود، شیخ محمدباقر قصد حمله به نیروهای دولتی را داشت که بهبهانی وی را از این کار بازداشت. (صفایی، 1362 ، ص 198)

ایشان پس از برقراری مجدد نظام مشروطه، کنار نکشید و در تحولات سیاسی ـ اجتماعی پس از آن هم رهبری مردم همدان را در مقابله با مستبدان و تجاوزگری بیگانگان بر عهده گرفت. شیخ نیروی مجاهدان همدان در برابر سالارالدوله را تشکیل داد و شخصاً در کنار مجاهدان، به مقاومت در برابر قوای سالارالدوله پرداخت. (افشار، 1385 ، ص268-285) شیخ در ماجرای اولتیماتوم روس ها به ایران در برابر تهدید این کشور استعماری جبهه گیری کرد و مردم را به مقاومت و مقابله با آنان فراخواند.

ایشان در هماهنگی با آخوند خراسانی، خواستار تحریم کالاهای روسی در ایران شد. (مزینانی، 1389، ص396) به علاوه نظارت جدی بر دستگاه های اجرایی و قضایی شهر را وجهه همت خود قرار داد تا از تبعیض و تعدی و بی عدالتی جلوگیری نماید. برای مثال، با تظلم خواهی مردم همدان، ایشان صورت استنطاقات و پرونده های محاکمات را از عدلیه همدان خواست تا آن را بررسی کند. (مجله چهره، 5 شعبان 1332، ص12-13)

نکته قابل تأمل درباره شیخ محمدباقر همدانی، این است که وی در همه این سال هایی که در کنار مشروطه خواهان بود و از نظام مشروطه حمایت می نمود، هیچ گاه دنبال کسب شهرت و مقام نبود. و آن را وسیله افزایش نفوذ و اعتبار خود قرار نداد، امری که از دید نشریات عصر مشروطه نیز غافل نماند. (حبل المتین، 12 رمضان 1325، ص3) بهترین گواه این ادعا هم خودداری ایشان از عضویت در هیأت پنج نفره است. ایشان بنابر مقام و منزلت و محبوبیتی که بین مردم همدان داشت، در صورت ابراز تمایل، به راحتی می توانست به عنوان نماینده این شهر وارد مجلس شورای ملی شود. در منابع و اسناد برجای مانده هم هیچ شاهدی در این باره وجود ندارد، بلکه به عکس بر اساس منابع موجود، وی صرفاً دنبال خدمت به مردم همدان و سرزمین ایران بود.

اندیشه های مشروطه خواهی شیخ در رساله ایضاح الخطا

حمایت شیخ محمدباقر همدانی از انقلاب مشروطه، به اقدامات عملی وی منحصر نبود. وی در مقام پاسخ گویی به ادعاهای مخالفان مشروطه، به نگارش رساله ایضاح الخطا مبادرت ورزید تا با قلم خود، خطای مخالفان مشروطه را آشکار سازد. این رساله که به نکوهش استبداد پرداخته، با برهان و استدلال دینی و عقلی، شبهات مخالفان مشروطه را رد کرده و از اندیشه مشروطه خواهی و حکومت مبتنی بر آن دفاع نموده است. در واقع شیخ با نگارش این رساله، نشان داده که در حمایت از تفکر مشروطه خواهی صرفاً یک فرد دنباله رو و هوادار محض نبوده، بلکه آگاهانه و از روی منطق و ژرف بینی سیاسی ـ اجتماعی و دینی، به این امر مبادرت ورزیده است.

رساله یادشده در دوران استبداد صغیر، در دفاع از نظام مشروطه و در مذمت و مضار استبداد نوشته شد. این رساله از آن جهت که نگارنده آن، به عنوان مجتهد طراز اول از استان همدان به مجلس شورای ملی معرفی می گردد، دارای اهمیت ویژه ای است. شیخ در آغاز، دلیل نگارش رساله را پاسخ گویی به کسی می داند که علمای اسلام را به دلیل حمایت از مشروطه تخطئه و سرزنش کرده است، پس لازم بود تا خطای آن شخص را آشکار سازد. (بهاری، بی تا ، ص 1) شیخ درباره کلمه مشروطه و موصوف آن، یعنی این که در نظام مشروطه چه چیزی مقید و مشروط می گردد، می نویسد:

مخفی نخواهد بود که موصوف این کلمه که مؤنث است، دولت و سلطنت است نه چیز دیگر و نظر در او هم به تصرفات مملکتی سلطان است و معنی مشروطیت آن ها، توقف داشتن آن هاست و مشروط به امضا و رضای امنا و خیرخواهان ملت است. (بهاری، بی تا ، ص 2)

شیخ در این عبارات، نه تنها موصوف واژه مشروطه را دولت و سلطنت می داند، بلکه آن را مشروط به امضا و رضای برگزیدگان ملت یعنی همان مجلس شورای ملی می نماید. از سویی، به نظر وی همین اختیارات محدود و مشخص دولت و سلطان هم در نظام مشروطه صرفاً برای تصرفات مملکتی است و در حوزه های دیگر مثل شرع حق دخالت ندارد. شیخ در ادامه و در پاسخ به گروهی که مسأله «حکومت تغلبیه» را مطرح می ساختند و برای سلطنت حاکم مسلط به صرف «غلبه» مجوز شرعی صادر می کردند، می گوید:

اگر به  محض تغلب و غلبه قهری، سلطنت الهیه پیدا شود، تمام متسلطین به جور محق خواهند شد. (بهاری، بی تا ، ص 6)

و در چنین صورتی:

حقیقت سلطنت تمام فراعنه قبل از اسلام لازم می آید؛ زیرا که آن ها هم به قهر، مقام اولیاء خدا گرفتند و تصرف در امور سلطنت آن ها نمودند. (همان، ص11)

اندیشه ها و نظرات ایشان در این مورد همانند آراء استادش آخوند خراسانی بود که بر جلوگیری از خودکامگی و ستم گری محمدعلی شاه تأکید می کرد. (فیرحی، 1384 ، ص 210 / مجموعه مقالات؛ 1384 ، ص 210) این گونه سخنان، در مقابل مخالفان مشروطه مطرح می گردید که در دوره استبداد صغیر حامی سلطنت بودند.

برخی از مخالفان مشروطه، حضور افراد و عناصر غیرمسلمان را در صف مشروطه خواهان، بهانه ای برای زیرسؤال بردن نظام مشروطه قرار داده بودند. شیخ در مقام پاسخ گویی به این افراد و در حمایت از مشروطه می نویسد که فاسق یا کافر بودن برخی از طرف داران مشروطه، خللی به آن وارد نمی سازد؛ زیرا در غزوات پیامبر9 و امیرمؤمنان7 نیز همه نوع آدم حضور داشتند و این امر لطمه ای به ارزش آن غزوات وارد نمی نمود. ایشان در ادامه، از مشروطه خواهان به دلیل مخالفت با نظام استبداد حمایت می کند و مخالفان مشروطه را به دلیل کمک به تداوم استبداد که مضر به حال مردم و مملکت بود، سرزنش می کند. (بهاری، بی تا ، ص 17-18 و 20)

سخنان مرحوم بهاری، یادآور سخنان آخوند خراسانی است که در جواب سؤالات اهل همدان نوشت. آخوند در پاسخ به مردم همدان درباره مشروطه و ضرورت حمایت از آن می نویسد:

به تجربه و تدقیقات صحیحه و غوررسی های شافیه، مبرهن شده که نه عشر تعدیات دوره استبداد در دوره مشروطیت کم تر می شود و دفع افسد و اقبح به فاسد و به قبیح واجب است. (مجموعه مقالات، 1384 ، ص 229-230)

شیخ محمدباقر بهاری هم شاید در تأیید نظریات استادش آخوند خراسانی و گویاتر از او می نویسد:

نتایج استبداد جائر پس شناخته می شود به معرفت مراتب تعدیات و قبایح صادره از مستبدین اهل جور، وقایع این ازمنه گویا حاجتی به رجوع به تواریخ سابقین نگذاشته است و بسیار به موقع است که استبداد جائر ام الفساد نامیده شود. (بهاری، بی تا ، ص 23)

ایشان در ادامه می افزاید که خودسری و شهوت رانی استبداد، مملکت را خراب و ملک را تضعیف نموده است؛ خون های مسلمانان را به ناحق ریخته و بیم آن می رود که مملکت را تسلیم کفار نماید. به همین جهت وی به مخالفان مشروطه حمله می کند و آنان را خطاب قرار می دهد که انصاف را رعایت نمایند و ببینند که کدام یک از دو فرقه مشروطه خواه و مستبدان، در راه رضای خدا گام برمی دارند. (بهاری، بی تا ، ص 24)

بحث «حریت و مساوات»، یکی از مسائل بحث برانگیز نظام مشروطه و متمم قانون اساسی بود که مورد سخت ترین حملات مخالفان مشروطیت قرار می گرفت. تا جایی که مخالفان مشروطه، عنوان می نمودند که حکم مساوات با اسلام ناسازگار و جمع بین آن ها محال است. (زرگری نژاد، 1377 ، ص 159-160 / کسروی، 1384 ، ص 451) شیخ محمدباقر در پاسخ به مخالفان آزادی و برابری، می نویسد که آزادی مورد نظر مشروطه، رهایی از بردگی است نه رهایی از احکام و موانع شرعی. (بهاری، بی تا ، ص 28)

موارد مزبور، گوشه هایی از دیدگاه های شیخ محمدباقر بهاری در رساله ایضاح الخطا بود که در حمایت از مشروطه و مخالفت با استبداد نوشته شده است. هر چند غالب نظریات شیخ همانند دیگر علمای مشروطه خواه خصوصاً استادش آخوند خراسانی است، رساله ایشان تقلید و تکرار نیست و آرا و نظریات بدیع و مبتکرانه منحصر به فردی را در حمایت از نظام مشروطه بیان می دارد. هدف از نوشتن این رساله، آن چنان که از لابه لای سطور آن برمی آید، یکی پاسخ گویی به مخالفان مشروطه و شبهات آنان و دوم تطبیق و تفسیر مشروطه با قوانین و احکام اسلامی است.

مراجع

الف. اسناد

1. سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، مرکز اسناد همدان، اسناد شماره 2537213 و 2529978.

2. مرکز اسناد و دیپلماسی وزارت خارجه، کارتن24، پرونده20، ص  1، 6، 8 و 16.

ب. کتاب ها

افشار، ایرج، اوراق تازه یاب مشروطیت و نقش تقی زاده، بی جا: جاویدان، 1359.
ـــــــــــــــ ، نامه های مشروطیت و مهاجرت، تهران: قطره، 1385.
امین، محسن، اعیان الشیعه، ج13، چاپ دوم، بی جا: بی تا، 1961م.
بامداد، مهدی، تاریخ رجال ایران در قرون12،13و14، ج6، تهران: کتاب فروشی زوار، 1351.
تبرائیان، صفاء الدین، چهره هایی در خاک، تهران: روزنگار، 1382.
تهرانی، آقابزرگ، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج2، نجف: بی نا،  1355.
ـــــــــــــــ ، مصنفات شیعه، به اهتمام محمد آصف فکرت، ج1، مشهد: آستان قدس، 1372.
درخشان، مهدی، بزرگان و سخن سرایان همدان، ج1و2، بی جا: بی نا، 1341.
دولت آبادی، علی محمد، خاطرات و ملاحظات، به کوشش ایرج افشار، تهران: سخن، 1388.
زرگری نژاد، غلامحسین، رسائل مشروطیت، تهران: کویر، 1377.
ستاد بزرگداشت یکصدمین سالگرد مشروطیت، مجموعه مقالات همایش بررسی مبانی فکری و اجتماعی مشروطیت ایران بزرگداشت آیت الله محمدکاظم خراسانی، تهران: مؤسسه تحقیقات و علوم انسانی، 1384.
صفایی، ابراهیم، رهبران مشروطه، ج1، بی جا: شرق، بی تا.
ـــــــــــــــ ، رهبران مشروطه، چاپ دوم، بی جا: جاویدان، 1362.
ظهیرالدوله، علی خان، خاطرات و اسناد ظهیرالدوله، به کوشش ایرج افشار، تهران: شرکت سهامی کتاب های جیبی، 1351.
ـــــــــــــــ ، سفرنامه ظهیرالدوله همراه مظفرالدین شاه به فرنگستان، به کوشش محمداسماعیل رضوانی، تهران: مستوفی، 1371.
فراگنر، برت ک.، خاطرات نویسی ایرانیان، ترجمه مجید جلیلوند رضایی، تهران: علمی و فرهنگی، 1377.
کسروی، احمد، تاریخ مشروطه ایران، تهران: نگاه، 1384.
مجله حوزه، روحانیت و مشروطیت، قم: مؤسسه بوستان کتاب، 1385.
مزینانی، محمدصادق، تمایزات مشروطه خواهان مذهبی و جریان غرب گرا، قم: مؤسسه بوستان کتاب،  1389.
مشار، خانبابا، مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی، ج2، بی جا: بی نا، 1340.
ملک زاده، مهدی، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج4 و 5، تهران: علمی، 1363.
مؤسسه فرهنگی ـ هنری قدر ولایت، در مشروطه چه گذشت، ج5، تهران: قدر ولایت، 1389.
میرزا محمدعلی (معلم حبیب آبادی)، مکارم الآثار در احوال رجال دو قرن 13و14هجری، ج6، اصفهان: نشر نفائس مخطوطات اصفهان، 1364.
نایینی، محمدحسین، تنبیه الامه و تنزیه المله، با مقدمه و تصحیح محمود طالقانی، تهران، بی نا، 1358.

ج. روزنامه ها و مجلات

1. روزنامه تمدن، سال اول، شماره هشتم، 15 صفر 1325، ص 2.

2. روزنامه حبل المتین، سال اول، شماره یکصد و چهل و ششم، 12 رمضان 1325، ص 3.

3. مجله چهره نما، سال 11، شماره سیزدهم، 5 شعبان 1332، ص 12-13.

نویسندگان:

مهدی احمدی اختیار: دانشجوی دکتری تاریخ دانشگاه اصفهان

محمدعلی چلونگر: دانشیار گروه تاریخ اصفهان

فصلنامه شیعه شناسی شماره 56

ادامه دارد…

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *