• دسته‌بندی نشده
  • 0

داستان تخیلی گدایی که در اسرائیل یک روزه پولدار شد!

سرویس بین الملل فردا: نام ایلان پاپه، مورخ اسرائیلی، در میان محققان ایرانی با موضوع فلسطین گره خورده است. کتاب‌های مختلف او درباره درگیری اسرائیل و فلسطین باعث شده است که او شهرت فراوانی در این حوزه کسب کند. او در سال ۲۰۰۸ اسرائیل را ترک کرد. فردا در سلسله ترجمه‌های پیش رو، متن کتاب دیگر او با عنوان ۱۰ افسانه پیرامون اسرائیل را برای خوانندگان فرهیخته خود منتشر می‌کند. در ادامه نهمین قسمت این مجموعه تقدیم می‌گردد.

۱- افسانه‌های اسرائیل در بوته نقد یک اسرائیلی

۲- افسانه اول: یهودی‌ها بیابان‌های فلسطین را غصب کردند نه کشوری آباد

۳- تاریخ چگونه درباره سرزمین سرسبز فلسطین تحریف شد؟

۴-واکاوی پروژه مخفی مسیحیت برای انتقال یهودیان به فلسطین

۵-گروهی آلمانی که مقدمات اشغال فلسطین را فراهم کردند

۶- اتحاد نانوشته کمونیست‌ها و انگلیسی‌ها و آلمانی‌ها برای ایجاد اسرائیل

۷-صهیونیست ها، از جنبشی پیش پا افتاده تا ریشه‌های مذهبی شکل گیری

۸-مخالفان سرسخت اسرائیل چگونه به عمله‌های این رژیم تبدیل شدند

واکنش جنبش باند، به اندازه واکنش ملایم نخبگان سیاسی، اقتصادی یهودی در کشورهایی مانند بریتانیا و فرانسه، هرتزل را به دردسر نیانداخت. آن ها هرتزل را شارلاتانی می دانستند که ایده هایش فاصله درازی با واقعیت داشت، یا حتی بدتر، کسی که می تواند زندگی یهودیان را در جوامع مختلف به خطر بیاندازد، جوامعی مانند بریتانیا که توانسته بودند در راه ادغام در دولت ملت و نیز آزادی از قیود گام های بزرگی بردارند.

یهودیان عصر ویکتوریا با فراخوان او به هم ریخته بودند، فراخوانی که حاکمیت یهودیان در سرزمینی خارجی و در شرایطی برابر با دیگر حاکمیت ها را طلب می کرد. برای بخش های قوام یافته تر یهودیان در مرکز و غرب اروپا، صهیونیسم، گفتمان فتنه انگیزی بود که وفاداری یهودیان انگلیس، آلمان و فرانسه به کشورشان را زیر سوال می برد. به خاطر عدم حمایت آن ها از هرتزل، تا پیش از جنگ جهانی اول جنبش صهیونیست نتوانسته بود به عنصری قدرتمند تبدیل شود.

پس از مرگ هرتزل در 1904 بود که دیگر رهبران جنبش با لندن که خدماتی گسترده به آن ها کرده بود اتحادی قوی به پاکردند. شرح این مساله در ادامه این قسمت خواهد آمد. از جمله این افراد حییم وایزمن بود که در سال فوت هرتزل به بریتانیا مهاجرت کرد به دانشمندی پیشرو در آن جا تبدیل شد به انگلیس در جنگ جهانی اول کمک نمود.

سومین جبهه انتقاد از صهیونیسم در روزهای اولیه شکل گیری آن، از جانب نهادهای اولترا اردتدوکس یهودی بود. تا همین امروز هم، جوامع اولترا ارتدوکس یهودی زیادی به شدت با صهیونیسم مخالف اند اگر چه جمعیت آن ها نسبت به آن چه در اواخر قرن نوزدهم بودند بسیار کم است و بخشی از آن ها نیز با رفتن به اسرائیل جزئی از سیستم سیاسی آن جا شدند. با این وجود همانند گذشته، آن ها دسته دیگری از یهودیان غیرصهیونیسم را شکل دادند. هنگامی که جوانه های صهیونیسم در اروپا زده شد، بسیاری از خاخام های سنتی، پیروان خود را از هرگونه تماس با آن ها برحذر داشتند. آن ها صهیونیسم را مداخله ای می دانستند در اراده خدا مبنی بر این که یهودیان باید تا آمدن مسیح در تبعید بمانند. آن ها هرگونه ایده مبنی بر این که یهودیان باید به تبعید و آوارگی پایان دهند را رد می کردند.

در عوض آن ها باید منتظر حکم خدا در این باره می ماندند و در عین حال راه و رسم زندگی مبتنی بر سنت را تمرین می کردند.در حالی که به افراد اجازه داده می شد که به عنوان زائر به بازدید و تحصیل در فلسطین بپردازند، این هرگز به معنای اجازه ای برای ایجاد یک جنبش نبود. خاخام (کنیسه) زیکاور که بزرگ حسیدی های آلمان بود شدیدا با این رویکرد مخالف بود، زمانی که گفت صهیونیسم از او خواسته تا خرد چندصدساله یهودی و قوانین مربوط به پرچم، سرود و سرزمین را عوض کند. البته همه خاخام های بزرگ با صهیونیسم مخالفت نداشتند. جمعی کوچک از افراد کاملا مشهود مانند خاخام ها ال کلی، گوتمپر و کالیشر برنامه صهیونیسم را قبول داشتند.

آن ها گروهی اندک بودند اما در تحلیل پساشکل گیری صهیونیسم می توان گفت که در پایه گذاری و استفاده از مذهب در شکل گیری صهیونیسم نقشی مهم داشته اند. در تاریخ نگاری اسرائیلی آن ها پدران صهیونیسم مذهبی خوانده می شوند. صهیونیسم مذهبی جنبشی بسیار مهم در اسرائیل معاصر است، همان طور که گاش امانیوم سرمنشا جنبش مسیحی شهرک نشین نقشی مهم در استعمار نوارغزه و کرانه باختری از 1967 تا کنون داشت.

این خاخام ها نه تنها از یهودیان می خواستند که اروپا را ترک کنند بلکه مدعی بودند که این یک وظیقه و نه فقط یک وظیفه ملی برای یهودیان است که فلسطین را از طریق کشت و زرع در زمین هایش آباد (استعمار) کنند. اصلا تعجب آور نیست که بومی های این سرزمین در نوشته های آن ها مغفول است. آن ها مدعی بودند که این کار در تناقض با اراداه خدا نیست، بلکه برعکس، پیش گویی های پیامبران را محقق ساخته، رستگاری کامل یهودیان و آمدن مسیح را محقق خواهد کرد.

اغلب تاثیرگذاران یهودیان ارتدوکس این برنامه و این تفسیر خاص را نمی پذیرفتند. آن ها البته یک کمک حال دیگر در حمله به صهیونیسم داشتند. جنبش جدید نه تنها آرزوی استعمار فلسطین را داشت، امید داشت تا مردم یهودی به سمت سکولار شدن ببرد و با ابداع نئویهودیان، نیرویی در برابر یهودیان ارتدوکس اروپا به وجود بیاورد. این مساله در بازنمایی نئویهودیان اروپا که به سبب یهودی ستیزی دیگر نمی توانستند آن جا بمانند ولی می توانستند به عنوان یک اروپایی در خارج از این قاره زندگی کنند به اوج رسید. اما مانند بسیاری از جنبش های آن زمان صهیونیسم خود را در قالب الگوهای ملت بازتعریف کرد، اما به گونه ای کاملا متفاوت چرا که آن ها برای رسیدن به این مقصود دست روی سرزمینی غیر از محل سکون خود گذاشته بودند.

یهودیان ارتدوکس توسط صهیونیست ها دست انداخته می شدند و از نظر صهیونیست ها افرادی بودند که تنها با کار زیاد در فلسطین می توانند دوباره خود را آزاد نمایند. این تحولات به زیبایی در رمان اتوپیایی آینده نگر هرتزل یعنی التینولند نشان داده شده است. کتابی که در آن داستان توریستی آلمانی بیان می شود که مدت ها پس از تشکیل دولتی یهودی به آن جا سفر می کند. پیش از آن که به فلسطین برسد یکی از توریست ها به گدای جوا یهودی ارتدوکسی بر می خورد وقتی دوباره او را در فلسطین می بیند، به فردی سکولار، تحصیل کرده و به شدت پولدار و خشنود تبدیل شده است.

تبیین نقش کتاب مقدس در زندگی یهودیان می تواند مرزبندی شفاف تری میان یهودیت و صهیونیسم ترسیم می کند. در جهان یهودی پیشاصهیونیسم، کتاب مقدس درهیچ کدام از مراکز آموزشی یهودیان اروپا و جهان عرب به عنوان متنی که توصیه های سیاسی یا حتی دلالت های ضمنی به ملت بودن یهودیان دارد تدریس نمی شد. خاخام های مطرح، با تاریخ سیاسی کتاب مقدس و ایده حاکمیت اسرائیلی ها بر سرزمین اسرائیل به عنوان موضوعی حاشیه ای در عالم روحانی تعلیماتشان نگاه می کردند. آن ها، در واقع یهودیت به طور کلی، دل مشغول متون مقدسی بودند که به رابطه میان مردم و به ویژه رابطه آن ها با خدا مربوط بود.

از عاشقان صهیون در سال 1882 تا رهبران صهیونیست در آستانه جنگ جهانی اول که از بریتانیا در خواست کردند تا از ادعای یهودیان بر بر فلسطین حمایت کنند، رفرنس به کتاب مقدس در این راه کاملا عادی بود. رهبران صهیونیست برای دنبال کردن منافع شان تفسیرهای سنتی از کتاب مقدس از اساس به چالش کشیدند. برای مثال، دوست داران صهیون، کتاب مقدس را داستان ملت یهودی می دانستند که به عنوان ملتی تحت ستم و یوغ رژیم کنعان، در سرزمین فلسطین متولد شدند. پس از آن به مصر تبعید شدند، تا زمانی که تحت زمامداری جاشوا برگشتند و آنجا را آزاد نمودند. در مقابل، تفسیر سنتی از کتاب مقدس، ابراهیم و خانواده اش را به عنوان مردمی که به دنبال خدای یگانه و نه ملت و سرزمین هستند معرفی می کرد.

اغلب خوانندگانی که با این روایت که ابراهیم و خانواده اش به جستجوی خداوند بوده و در میان بلایا و آزمایش ها خود را در مصر می یابند، آشنایند، تصدیق می کنند که این داستان را نمی توان داستان یک ملت ستم دیده دید که به دنبال رها شدن از بند ظلم اند. به هر حال پس از آن زمان، تفسیر صهیونیست ها بیش تر مورد توجه قرار گرفته و امروزه نیز در اسرائیل قابل قبول است.

یکی از سودجویانه ترین استفاده ها از کتاب مقدس در صهیونیسم توسط جناح سوسیالیت این جنبش استفاده شد. آمیزش سوسیالیسم و صهیونیسم پس از مرگ هرتزل در 1904 آغاز شدی و شاخه های متعدد سوسیالیسم به شاخه های پیشرو جنبش جهانی صهیونیسم و نیز در سرزمین فلسطین تبدیل شدند. برابر سوسیالیست ها همان طور که یکی از آن ها گفته بود کتاب مقدس اسطوره ها را برای اثبات حث ما بر این سرزمین فراهم کرده است. در کتاب مقدس داستان هایی پیرامون کشاورزان، چوپانان، پادشاهان و جنگ های عبری آمده که برای اثبات عهد طلایی و باستانی تولد ملت یهود توضیح مناسبی است.

 

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *