• دسته‌بندی نشده
  • 0

تحول نمودهای اسلام هراسی به اسلام ستیزی

 

چکیده

در دو دهه ی گذشته در بسیاری از کشورهای اروپایی شاهد نوعی تمایز حقوقی و سیاسی بین شهروندان این کشورها هستیم. این دوگانه انگاری تحت تأثیر عواملی همچون حادثه 11 سپتامبر و برخی انفجارها در شهرهای اروپایی بیشتر متوجه شهروندان مسلمان این کشورها شده است. ایجاد تمایز بین شهروندان مسلمان و غیرمسلمان در کشورهای اروپایی مانند انگلستان در سال های اخیر به اسلام هراسی و اسلام ستیزی منجر شده است. این پژوهش درصدد پاسخگویی به این پرسش اساسی است که چه عواملی موجب ظهور اسلام هراسی و اسلام ستیزی در انگلستان شده ظهور و نمودهای این پدیده به چه صورت بوده است؟

یافته های کلی پژوهش نشان می دهد که عواملی هویتی نقش مهمی در ایجاد دوگانگی، غیریت سازی و اسلام هراسی در بریتانیا داشته اند.در پژوهش پیش رو از نظریه ی هویت شهروندی استفاده شده است.این نظریه به بررسی و شرح وظایف و حقوق شهروندان در برابر یکدیگر و در برابر دولت می پردازد. هر شهروند همانطور که دارای وظایفی هست، دارای حقوقی از طرف دولت و دیگر شهروندان نیز هست. اگر این حقوق و وظایف رعایت نشود هویت شهروندی هر شهروند در جامعه خدشه دار می شود.در این پژوهش، بین انواع مخالفت با اسلام تفکیک صورت گرفته است.

همچنین نمودهای اسلام هراسی و اسلام ستیزی در انگلستان را به سه سطح تقسیم شده است.در سطح فضای عمومی جامعه به صورت خشونت کلامی و فیزیکی، سطح رسانه ها به صورت تصویرسازی منفی و سطح دولت به شکل تبعیض در حقوق شهروندی و خدمات تقسیم شده است. مقاله ی پیش رو به روش توصیفی – تحلیلی نگاشته شده است. داده ها با استفاده از روش کتابخانه ای – اسنادی گردآوری شده اند سپس توصیف و مورد تحلیل قرار گرفته اند. در همین راستا از نتایج یک پژوهش پیمایش پرسشنامه ای مربوط به سال 2012، بهره گیری شده است.

کلیدواژه ها

اسلام هراسی، اسلام ستیزی، انگلستان، افراطی گری، رسانه ها

پس از جنگ جهانی دوم، کشورهای اروپایی برای بازسازی خود، به نیروی کار سایر کشورهای جهان، نیازمند بودند؛ در این راستا طی چند دهه پس از جنگ، تعداد زیادی کارگر از کشورهای آفریقایی و آسیایی به ویژه از جوامع اسلامی، رهسپار اروپا شدند؛ دولت های اروپایی با فرض اینکه حضور آنها موقتی است، به نوعی سعی می کردند با تفاوت های فرهنگی آنها کناربیایند؛ با گذشت چند دهه از ورود این مهاجران در کشورهای اروپایی، اقلیت های قومی و مذهبی ازجمله مسلمانان، به طور روزافزونی درپی به رسمیت شناختن و حمایت از ممیزه های فرهنگی خود بوده اند.

افزایش جمعیت مسلمانان به همراه حادثه  11 سپتامبر و حوادث تروریستی پس  از آن، تمایزهای فرهنگی مسلمانان اروپا را به چالش هویتی تبدیل کرده است؛ در واکنش به این وضعیت، ابتدا با طرح موضوع اسلام هراسی و اسلام ستیزی، اقدام های عملی زیادی صورت گرفت که برخی از آنها نیز حالت خشونت آمیز داشت (صباغیان،1394: 2)؛ این نمودها در سطوحی مختلف، همچون: سطح دولت مانند شرایط سخت استخدام (مرشدی زاده، 1388: 260)، تبعیض در دادرسی (حسینی فایق، 1391: 154 و 155) و در سطح فضای عمومی جامعه، مانند طرد جوانان و نوجوانان مسلمانان از جمع گروه های دوستان و همسالان (مرشدی زاده، 1388: 255)،[1] سطح رسانه مانند ساخت فیلم هایی نظیر فیلم  موهن «معصومیت مسلمانان» که شخصیت پیامبر گرامی اسلام، شخصیتی خشن و مسلمانان در آن، انسان هایی وحشی نمایش داده می شوند قابل اشاره اند (مجیدی و صادقی،1393: 392).

حدود چند دهه است که بحث مهاجرت به اروپا و موضوع های مرتبط با آن، از زمینه های تضاد میان مسلمانان غیراروپایی با مردم بومی و غیرمسلمان اروپا شده است. هویت شهروندی به نوعی مرز خودی و غیرخودی را مشخص و روشن می کند؛ اهمیت این بررسی در این است که انگلستان، دارای یکی از بزرگ ترین اقلیت های مسلمان در میان کشورهای اروپاست.

در سال 2013 دفتر ملی آمار بریتانیا، تعداد مسلمانان را حدود 2 میلیون و 700 هزار نفر تخمین زده است)  blogs.nottingham.ac.uk)؛ در چنین وضعیتی، این پرسش، مطرح می شود که «چرا استقبال اولیه از مسلمانان و همزیستی گذشته آنها در  جامعه  انگلستان به وضعیت خصومت آمیز و خشونت بار تغییرکرده است؟؛ نمودها و اشکال منازعه میان شهروندان انگلستان و مسلمانان در این کشور به چه وضعی است؟ یا اینکه چرا مسلمانان با وجود سکونت طولانی مدت در انگلستان، هنوز خودی تلقی نمی شوند؟ چرا حقوق شهروندی آنها به طور کامل رعایت نمی شود؟».

این مقاله با این فرض که «11 سپتامبر و حوادثی مانند آن، در ایجاد نوعی تضاد هویتی میان مسلمانان با دیگر شهروندان و تحول اسلام هراسی به اسلام ستیزی و درواقع، رفتن به سمت خشونت بیشتر ضد شهروندان مسلمانان مؤثر بوده است»، به بررسی این موضوع پرداخته است؛ این خشونت ها درواقع به شیوه های مختلف ضد مسلمانان اعمال می شوند و آنها را به بیگانگان و غیرخودی تلقی شدن در جامعه  انگلستان سوق می دهند.

 طبیعی است، هنگامی که گروهی از جامعه شهروند محسوب نشوند، حقوق شهروندی آنها توسط دولت و دیگر شهروندان، محترم شمرده نخواهدشد؛ برای بررسی این موضوع، این مقاله ابتدا چارچوب نظری موردنظر برای تبیین موضع را بررسی و سپس در قسمت های بعدی، ضمن بررسی علل و نمودهای اسلام هراسی و اسلام ستیزی، سطوح مربوط به هریک از این وضعیت ها را تجزیه وتحلیل خواهدکرد.

الف- مبانی نظری

در این مقاله برای تبیین نمودهای اسلام هراسی و اسلام ستیزی در انگلستان، شباهت ها و تفاوت ها، زمینه ها و سطوح هریک و تأثیر آنها بر وضعیت شهروندی مسلمانان در انگلستان، از نظریه  هویت شهروندی بهره گرفته شده است. درخصوص تاریخچه  این نظریه بایدگفت که یکی از اصلی ترین و قدیمی ترین صاحب نظرانی که درباره پدیده «شهروندی»[2]، بسیار تأمل داشته، تی.اچ. مارشال[3] است که معتقد بود،  شهروندی، در رژیم های مردم سالار و با گذشت زمان رشدمی یابد و سرانجام، سه بٌعد مشخص پیدامی کند که عبارت اند از: بعد مدنی، بعد سیاسی و بعد اجتماعی؛ مارشال، این فرایند را تکاملی  می دانست . (De la Paz,n.d:1-5)

نجاتی و منوچهری در مقاله  خود با عنوان «درآمدی بر نظریه شهروندی گفت وگویی در فلسفه سیاسی هابرماس» آورده اند که در فلسفه های سیاسی ماکیاول، هابز، روسو، کانت، هگل، میل، توکویل و مارکس، گابریل دو لپز، ترنر و شلتون، رگه های تئوریک اولیه از مفهوم شهروندی ارائه شده است؛ دراین باره هاتچینگ (1999) با استناد به تحلیل های آندره (1991)، واتزمیلر (1992)، میلیگان (1992)، ترنر (1993)، واناشتربرگن 1994))، بنت (2008) و کیمیلکا (1995)، محوریت این طرح ها را پرورانده و منظم ساخته  است (نجاتی و منوچهری، 1385: 6).

در نظریه فعلی، بحث اصلی این است که «هویت شهروندی چیست؟»؛ گابریل دو لپز، معتقد است که هویت شهروندی، آن چیزی است که یک دولت می تواند بر آن تکیه کند؛ درواقع، احساس تعلقی است که این شهروندان به یک رشته هنجارها و قوانین دارند ((http://blogs.nottingham.ac.uk. هویت شهروندی، مفهومی است که میان خود و دیگری تمایز ایجادمی کند. هویت شهروندی را می توان به دو مرحله تقسیم کرد: در مرحله  اول، هنگامی که فرد، یک سری ویژگی های خاص داشته باشد و وظایفی خاص را انجام دهد، شهروند و خودی تلقی می شود؛ در این هنگام، مرحله  بعدی که نتیجه  مرحله نخست است، حاصل می شود؛ در این مرحله، شهروند، دارای حقوقی می شود که حقوق شهروندی نام دارند؛

درمجموع، دو لپز اعتقاددارد «شهروند، کسی است که دارای یک سری حقوق و وظایف باشد»؛ وی هویت شهروندی را رابطه ای میان افراد با هم و با دولت می داند و درواقع، مفهوم شهروندی، میان افراد و دولت نمایندگی می کند و حقوق و وظایف افراد، مقابل دولت و افراد، مقابل یکدیگر را تعیین می کند. یکی از مسائل مهم هویت شهروندی، این است که حقوق و وظایف، دوطرفه است و هیچ حق و تکلیفی یک طرفه و یک جانبه نیست (De la Paz,n.d:1-5).

بنت که بیشتر تمرکز خود را بر تدوین چارچوبی برای هویت شهروندی گذاشته است، اصولی را بیان می کند که اگر فرد دارا باشد، می تواند هویت شهروندی را کسب کند و درواقع، شهروند تلقی شود؛ وی معتقد است، شهروندی که وظایفی را انجام دهد و قانون را رعایت کند، شهروند وظیفه شناس است (در اینجا هویت شهروندی را کسب می کند) ولی این شهروند می تواند از طریق فعالیت های زیر به شهروند فعال تبدیل شود که دولت نیز در برابر وی وظایفی دارد که به عنوان حقوق شهروندی از آنها یادمی شود؛ این فعالیت ها عبارت اند از:

1- به شرکت در فعالیت های دولت محور، متعهد است.

2- به اینکه رأی دادن، عملی دموکراتیک و معلول آگاهی و ارتباط با دولت است، باوردارد.

3- درخصوص دولت و مسائل مرتبط با آن از طریق اخبار رسانه های جمعی اطلاع کسب کند.

4- به ارگان های جامعه  مدنی، ملحق می شود و به احزاب و گروه های هدفمند که اغلب از طریق راه های مرسوم، ارتباطی یک طرفه برقرار می کنند تا حامیان را بسیج کنند، حمایت خود را نشان می دهد.

5- به اهداف سازمان دهی شده  حکومت و داشتن اهداف خودجوش، شخصی و خصوصی، کمترین تعلق  را نشان می دهد.

6- می پذیرد که رأی دادن در مقایسه با کنش های دیگر، مانند مصرف گرایی، فعالیت های داوطلبانه  گروهی یا کنش های فراملی، کمتر اهمیت دارد.

7- به رسانه های سیاسیون و ارتقای رسانه های مشارکتی، بی اعتماد است.

8- به شبکه های اجتماعی که کمتر محدودکننده و محصورکننده هستند علاقه دارد؛ یعنی اجتماع هایی که از طریق روابط دوستی و پیوندهای سست اجتماعی ادامه  حیات می یابند و از فنّاوری های تبادل اطلاعات دوسویه استفاده می کنند (Bennet,2008:3- 4).

وقتی شهروندان، فعالیت های بالا را انجام دهند، به یک سری حقوق که حقوق شهروندی نامیده می شود، دست می یابند؛ گابریل دو لپز، این حقوق را در سه دسته در جدول زیر دسته بندی کرده و آنها را شامل سه نوع حقوق مدنی، حقوق سیاسی و حقوق اجتماعی می داند.

جدول 1: تقسیم بندی اصول شهروندی برحسب حقوق شهروندی از دیدگاه دو لپز

اصول شهروندی تعریف نهادهای مرتبط
حقوق مدنی

حقوق لازم برای آزادی فردی، اختیار شخصی،

آزادی بیان، فکر و مذهب، حق مالکیت اموال انعقاد قراردادهای قانونی و حق انصراف

دادگاه قضایی
حقوق سیاسی حق مشارکت در اِعمال قدرت سیاسی، به عنوان فردی که به او اختیارات سیاسی تفویض شده یا به عنوان یک رأی دهنده به اعضای چنین هیئتی.

 

مجلس و شوراها

حقوق اجتماعی حق داشتن اندکی رفاه اقتصادی و امنیتی امکانات آموزشی و خدمات اجتماعی

منبع: (De la Paz,n.d:1-2 (

در جمع بندی مبحث بالا می توان گفت که اگر شخص به تکالیف شهروندی خود عمل کند و هویت شهروندی را از این طریق به دست آورد، آنگاه ازسوی سایر شهروندان، فرد دارای هویت شهروندی و ازسوی دولت، فرد دارای استحقاق حقوق شهروندی محسوب می شود و از امتیازهای شهروندی مانند حقوق سیاسی، حقوق مدنی و حقوق اجتماعی، بهره مند می شود ولی اگر این عناصر را به طور کامل نداشته باشد، به اندازه  فاصله او از این عناصر، فاصله اش از حقوق شهروندی و هویت شهروندی، بیشتر می شود؛ حتی از تمامی  امتیازهای شهروندی، محروم می شود.

ب- زمینه های تفاوت هویتی مسلمانان مهاجر با شهروندان بومی انگلستان

هویت فردی افراد یا هویت جمعی گروه ها، ویژگی هایی منحصربه فرد دارد که آنها را با سایر افراد یا گروه ها متفاوت و متمایزمی کند؛ این تمایز میان هویت های جمعی گروه های اجتماعی براساس عوامل و خصیصه های متفاوت ایجادمی شود. در موضوع مورد بحث مقاله، هنگام بررسی زمینه ها و عوامل تفاوت هویتی مسلمانان مهاجر با شهروندان بومی انگلستان، موارد زیر دیده می شود:

1- آگاهی از شرایط شهروند بودن: آگاهی، مؤلفه ای بسیار مهم است که بر واکنش پذیری فرد تأثیرمی گذارد (De la Paz,n. d:4-6). بسیاری از مسلمانان مهاجر، هنگامی که به جوامع اروپایی وارد می شوند، مدت ها طول می کشد که شرایط و ضوابط شهروندی در محیط جدید را درک کنند. دلفور و روکیچ نشان دادند، افرادی که متوجه می شوند، بعضی از عناصر هویتی آنها به گونه ای طبقه بندی شده است که با تصور آنها از خودشان در تناقض است، به احساس نارضایتی، دچار می شوند؛ همین احساس، فرایند تغییر هویت را به جریان می اندازد و به تغییر و تحول در نظام شخصیتی منجرمی شود (صفوی و طباطبایی، 1391: 29).

2- خون و نژاد: طبق نظریه  شهروندی، هم نژادبودن اعضای یک هویت شهروندی در انسجام آنها حائز اهمیت است (Heywood, 1994:156)؛ مانند اینکه اروپاییان همگی متعلق به یک سرزمین هستند و همگی از نژاد سفیدند. اگرچه این گونه بحث ها جایگاه سده های گذشته را ندارند، هنوز مورد اهمیت اند. مسلمانان مهاجر که به اروپا سفرمی کنند، افرادی هستند که از نظر خاک و نژاد با اروپاییان بیگانه اند و سنخیتی ندارند؛ به همین علت از این نظر با ضعف یکی از عناصر هویت شهروندی، روبه رو می شوند و شهروند محسوب نمی شوند.

3- مذهب: امروزه چندین میلیون مسلمان در اروپا زندگی می کنند و اسلام به آهستگی، ولی بدون وقفه در حال تبدیل شدن به بخشی از چشم انداز اجتماعی، فرهنگی و تاحدی سیاسی اروپاست و اسلام پس از مسیحیت، دومین دین اروپا محسوب می شود. عناصر پیشین تضاد، به طور معمول، ایدئولوژیکی و جغرافیایی بودند؛ اما آن عواملی که اکنون اروپایی ها را نسبت به همشهری های مسلمانشان برانگیخته، بیشتر هویتی هستند که در وضعیت کنونی، موجب واکنش اروپاییان در قابل آنان می شود (صداقی، 1388: 8 تا 19).

4- سکولاریسم: مذاهبی که به دخالت دین در قوانین مدنی اعتقاددارند، به طور عمده نمی توانند نقشی سازنده در انسجام هویت شهروندی یکسان انسان هایی داشته باشند که به یقین، دارای افکار و چشم اندازهایی متفاوت هستند. (Jones & gaveta,2002: 19-25)   سکولاریسم و جدایی دین از سیاست به عنوان محصول تجربیات اروپایی در دوران قرون  وسطی، عنصر مهم دیگر سازنده هویت اروپایی است؛ این مؤلفه درخصوص مسلمانان با مباحث اسلام سیاسی و حضور دین در عرصه  اجتماعی تضادمی یابد.

5- عرف و زبان مشترک: مجموعه  زبان، عادات رفتاری و ارزش های مشترک شهروندان در داشتن هویت یکسان شهروندی، مهم است؛ آنها هنگامی که مشاهده کنند، فردی به ارزش های مشترک ارج نمی نهد و گاه، ارزش ها و عرف هایی دیگر را رعایت می کند، احتمال می رود که نتوانند وی را  به عنوان شخص داری هویت شهروندی همسان با خود بپذیرند و درنتیجه، وی را دیگری تصورمی کنند؛ این زبان مشترک باید از طریق نظام آموزش از ابتدا در میان محصلان ترویج داده شود Banks,2008: 1-3).).

6- لیبرالیسم: لیبرالیسم در فرهنگ و اقتصاد مردم اروپا جریان دارد. لیبرالیسم نیز در کنار سکولاریسم، باوری است که درگذر زمان در اروپا شکل گرفته است و یکی دیگر از پایه های هویت اروپایی را تشکیل می دهد (پورهاشمی،1381: 8 تا10). اقتصاد آزاد و فردگرایی ازجمله نتایج آن در زندگی شهروندان اروپایی است؛ مهاجرانی که این اصل را نپذیرند و افکاری مبتنی بر اقتصاد متمرکز یا فرهنگی مبتنی بر طرخ های زندگی اشتراکی داشته باشند، نمی توانند در میان شهروندان اروپایی جزو خودی ها محسوب شوند و به احتمال، از جمع شهروندان اروپا طردمی شوند.

7- اومانیسم: اومانیسم در تضاد با مبانی دینی در اسلام قراردارد و از نظر مسلمانان قابل تطبیق با اسلام نیست. اومانیسم با نوعی پایه ریزی جامعه براساس خواست انسان ها و سرنوشت جمعی آنها مرتبط است: تعلق  خاطر تعدادی از افراد به امور مشترک با اموری خاص؛ چنین تعلقی موجب احساس همبستگی شکل گیری یک واحد جمعی می شود که با عنوان ما از ماهای دیگر جدا می شود (لقمان نیا، 1388: 18).

ج- نمودهای اسلام هراسی، اسلام ستیزی و دشمنی  با اسلام؛ شباهت ها و تفاوت ها

رفتارهای خشونت آمیز و توهین کننده را نمی توان از نمودهای اسلام هراسی دانست و درواقع، اینها نمودهای اسلام ستیزی اند (2-28: (Moghal, 2012؛ حادثه  11 سپتامبر و حوادث تروریستی لندن و مادرید و همچنین بروز بحران مالی اخیر در اروپا، در پیوند با هم، این طرحِ به ظاهر کنترل شده را از کنترل خارج کردند و ایجاد واکنشی بزرگ به نام اسلام ستیزی را سبب  شدند؛ این واکنش در ادامه، موجب جداشدن اقلیت مسلمانان از اجتماع عمومی جامعه شد و هویت مقاومتی شکل گرفت.

دشمنی  با اسلام را می توان از لحاظ ارادی  و آگاهانه بودن ریشه ها و دلایل آن از اسلام ستیزی و اسلام هراسی متمایز دانست؛ یعنی وقتی در سطح فرد یا در سطح کلان، یعنی یک دولت یا حزب عمده سیاسی، اسلام به مثابه مانعی بر سر راه رسیدن به منافع سیاسی و اقتصادی دیده شود، از آن به دلیل ضربه زدن به منافع خرد و کلان خود اظهارتنفرمی کنند؛ حال باید به این نکته دقت شود که این دشمنی، مانند دشمنی مولد اسلام ستیزی نیست زیرا تنفری که به اسلام ستیزی می انجامد، ناشی از هراس برآمده از تصور ناخودآگاه خطرناک بودن اندیشه های اسلامی و تروریست بودن مسلمانان است درحالی که تنفر ناشی از «دشمنی  با اسلام»، برآمده از هیچ گونه هراس یا ترسی کاذب نیست؛

درواقع، نوعی جنگ است، فرایندی که با طرح و نقشه پیشین انجام می شود و در این پژوهش به دو نوع جنگ نرم و جنگ سخت تقسیم شده است؛ به عبارت دیگر، نمودهای اسلام هراسی و اسلام ستیزی اگر با نیت و مغرضانه (و نه از روی هراس) باشند، می توانند درزمره نمودهای «دشمنی  با اسلام» قرارگیرند؛ حال، این دشمنی  با اسلام، در ظاهر می تواند همان مصادیق اسلام هراسی و اسلام ستیزی باشد؛ برای نمونه اگر یک فیلم ساز، فیلمی که ضد مسلمانان می سازد، با اهداف از پیش طراحی شده برای تخریب چهره مسلمانان باشد، نمود دشمنی  با اسلام تلقی می شود و به دلیل آنکه خشونت مستقیم در این عمل وجودندارد (مانند خشونت فیزیکی) در نظریه جنگ نرم، قابل تحلیل است.

درحالی که تنفر ناشی از «دشمنی  با اسلام»، برآمده از هیچ گونه ترس کاذب نیست؛ تمام اعمال یادشده در دو تعریف پیشین اگر با آگاهی و از روی غرض صورت گیرند، در زیرمجموعه دشمنی  با اسلام دسته بندی می شوند. (Moghal, 2012:1-5)  در شکل زیر، نقش آگاهی در تقسیم بندی اشکال مخالفت با اسلام نشان داده شده است. مفهوم آگاهی، سبب تمایز میان اسلام هراسی و دشمنی با اسلام می شود؛ همچنین وجود خشونت، میان تعریف اسلام هراسی و تعریف اسلام ستیزی، تفاوت ایجادمی کند؛ درمجموع، ویژگی مشترک هر سه نمود از مخالفت با اسلام، این است که شهروند اروپایی، هنگامی که مسلمانان را از خود بیگانه  بداند و غیرخودی تلقی کند، به اقدام هایی، ضد مسلمانان دست می زند.

د- تحول نمودهای اسلام هراسی به اسلام ستیزی

11 سپتامبر سال 2001 میلادی، نقطه  عطفی در تحولات بین المللی محسوب می شود و تلاش برای آغاز عصری جدید را به سردمداری ایالات  متحده و همراهی اروپا رقم می زند؛ این حادثه ناگوار که علل و عوامل آن، هنوز مشخص نشده اند، به سبب عمق فاجعه و پوشش رسانه ای گسترده، موجب واکنشی ضد کلیت اسلام شد؛ با این اوصاف آیا می توان 11 سپتامبر را به عنوان کاتالیزور اسلام هراسی یا اسلام ستیزی دانست؟؛ آیا این اتفاق، دارای تبعات بعدی نبود؟ و آیا این گونه اقدام های مسلمانان افراطی مؤثر بر خشونت اروپاییان به مهاجران مسلمانان نبوده است؟

اسلام ستیزی درواقع، حاصل تصور غلط پیشین شکل گرفته در مرحله اسلام هراسی است که در مرحله گذار به اسلام ستیزی، خود را به صورت عملی خشونت آمیز ناشی از هراس نشان می دهد؛ در توضیح این گذار از اسلام هراسی به اسلام ستیزی بایدگفت که عواملی بسیار، نظیر عوامل زیر در این امر، به  صورت اساسی نقش داشته اند:

1- رشد جمعیت مسلمان کشورهای اروپایی در سال های اخیر؛

2- اقدام های گروه های افراطی و متعصب مسلمان؛

3- بروز بحران مالی و تبعات آن، نظیر بیکاری فزاینده که به ایجاد جو مهاجرستیزی منجرشده است.

پس از حادثه 11 سپتامبر و حوادث بعد از آن، نظیر بمب گذاری بالی[4] در اکتبر سال 2002، بمب گذاری های ژوئیه 2005 در لندن[5] و سایر  حوادث تروریستی که در آنها مسلمانان، متهم شدند، این جمعیت به شدت در کشورهای اروپایی، تحت نظارت بی سابقه  امنیتی، پلیسی و فشارهای سیاسی قرارگرفتند. در ژوئیه 2005، بمب گذاری های هماهنگ ازسوی افراطیون مسلمان در سیستم حمل ونقل شهر لندن، به مرگ 55 نفر و زخمی شدن 770 نفر از شهروندان عادی انجامید؛ پس  از این حادثه، موج حملات ضد مسلمانان در سراسر اروپا و به ویژه در انگلستان به شدت افزایش یافت (کریمی، 1389: 117 و 118).

همچنین، کشانده شدن اروپا به سمت بحران مالی و پیامدهای آن از عوامل مؤثر بر شتاب تحول اسلام هراسی به اسلام ستیزی بوده است. بحران مالی اخیر در اروپا و افزایش بیکاری در میان جوانان اروپایی، موجب مقصردانستن اقلیت ها و مهاجران این کشورها شده است؛ در این میان، مسلمانان مهاجر نیز در میان متهمان قرارگرفتند. گروه ها و احزاب راست افراطی، مخالفت هایی بسیار را ضد حضور اقلیت ها و به ویژه مسلمانان در این کشورها انجام دادند و گسترش و تعمیق فضای اسلام هراسی را در اروپا سبب شدند.

جدول 2: مصادیق اسلام ستیزی در اروپا

 دسته بندی نمودهای اسلام ستیزی مصادیق رفتاری
خشونت کلامی و فیزیکی حمله به مسلمانان و به ویژه زنان محجبه و حمله به مساجد مسلمانان
ارعاب ترساندن مسلمانان در فضاهای عمومی از آسیب فیزیکی و مالی
آسیب رسانی به اموال مسلمانان آسیب زدن به وسایل مسلمانان در فضای مدرسه و خیابان ها

یکی از دلایل بالاتربودن رشد جمعیت مسلمانان، نسبت به سایر اقشار در جامعه انگلستان، این است که به طور معمول، زنان مذهبی، بیشتر به فرزندآوردن تمایل دارند و این موضوع در میان زنان مسلمان، شدیدتر است  .(Wesdtoff,2007: 784-808)

حتی این تصور هم برای اروپاییان، وحشتناک است که در آینده اروپا به دو ملت تقسیم شود:

1- اروپاییان سکولار، ثروتمند، مسن و ضعیف و در حال کاستی

2- مسلمانان مذهبی، جوان، فقیر، قدرتمند و روبه رشد

افزون براین، مسلمانان حدود 2 تا 6 درصد از جمعیت بیشتر کشور های اروپایی را تشکیل می دهند و ازاین رو، بزرگ ترین اقلیت مذهبی در اروپا هستند. حدود 40 درصد زنان مسلمان اروپا دارای دو یا بیش از دو فرزند هستند؛ این روند سبب می شود، درصد جمعیت اقلیت مسلمان به کل جمعیت در کشورهای اروپایی، طی دهه های آینده افزایش یابد؛ برای نمونه، طبق پیش بینی ها تا سال2050 در بریتانیا، حدود 24 درصد جمعیت کشور را مسلمانان تشکیل خواهندداد (Westoff 2007: 784-808). جمعیت مسلمان بریتانیا، بیشترین رشد را داشته، جمعیت جوان به شمارمی رود که 60 درصد آنها زیر 30 سال هستند؛ همچنین، میانگین سنی مسلمانان انگلیس، 28 سال بوده که نسبت به جمعیت انگلیس، 13 سال جوان ترند و نیز یک سوم جمعیت مسلمان، زیر 16 سال بوده، همچنین افراد زیر 18 سال، یک پنجم کل افراد زیر 16 سال انگلیسی را تشکیل می دهند؛ درحال حاضر، بیشترین تراکم جمعیت مسلمانان در انگلیس در لندن، وست میدلنز (بیرمنگام) و برادفورد قراردارند. (صفوی، 1392: 21 و20)

شهرهایی مهم که بیشترین تعداد مسلمانان را دارند، به ترتیب عبارت اند از:

– لندن[6] 607000؛

– بیرمنگام[7] 140000؛

– منچستر[8] 125000؛

– برادفورد[9] 75000؛

– کرکلس[10] 39000.

در شکل زیر، چگونگی تأثیر علل تحول اسلام هراسی به اسلام ستیزی نشان داده شده است؛ همان طورکه مشاهده می شود، چهار دلیل در این تحول تأثیرگذارند که عبارت اند از: اقدام های خشونت بار و افراطی مسلمان، حادثه 11 سپتامبر، افزایش جمعیت و پیامدهای بحران مالی.

پی نوشت:

[1] . در آوریل 2004 پلیس، ده نفر را درخصوص بمب گذاری انتحاری و حمله تروریستی به استادیوم باشگاه فوتبال منچستر یونایتد دستگیرکرد؛  .پس از ده روز، همه دستگیرشدگان، آزاد شدند؛ بعدها این افراد، طی مصاحبه ای گفتند که تمام دوستان خود را ازدست دادیم و کسی باورنمی کند ما تروریست نیستیم.

[2] . Citizenship

[3] . T.H.Mashal

[4] . در این انفجار که در سواحل جزیره  بالی رخ داد، دو توریست کشته شدند. سواحل بالی، مکانی خوش آب و هوا.

[5] . انفجار چهار بمب در سیستم حمل ونقل لندن که موجب کشته شدن 56 نفر شد و القاعده، مسئولیتش را به عهده گرفت (BBCNEWS.CO.UKK).

[6] . London

[7] . Birmingham

[8] . Manchester

[9] . Bradford

[10] . Kirklees

مراجع

– پورهاشمی، عباس (1389)؛ «بازتولید هویت جدید اروپایی»، مجله عقیدتی، فرهنگی، اجتماعی؛ ش 82، ص 8 تا 10.

– شیرغلامی، خلیل (1388)؛ «جایگاه سیاسی اجتماعی مسلمانان در اروپا»، فصلنامه سیاست خارجی؛ ش 2(23)، ص19 تا 35.

– صباغیان، علی (1392)؛ شکست چند فرهنگ گرایی و مسلمانان اروپا؛ تهران: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.

–   صفوی، حمزه (1392)؛ همگرایی فرهنگی در اتحادیه اروپا و هویت مسلمانان، بررسی موردی هویت جمعی مسلمانان مهاجر ساکن در شهرهای پاریس و بروکسل، پایان نامه دوره دکتری؛ دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، گروه علوم سیاسی.

–   صفوی، حمزه و سید محمد طباطبایی (1391)؛ «نقش هویت زنان مهاجر مسلمان در کشورهای اروپایی بر همگرایی فرهنگی»، فصلنامه فرهنگی تربیتی زنان و خانواده؛ سال هفتم، ش 19، ص 25 تا 55.

–   صداقی، اکبر (1388)؛ پیامدهای اسلام هراسی در اروپا، پایان نامه کارشناسی ارشد؛ دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، گروه مطالعات منطقه ای.

–   کریمی، غلامرضا (1389)؛ «روند تحولات اسلام هراسی، پس از 11 سپتامبر»، مجموعه مقالات پیرامون اسلام هراسی پس از 11 سپتامبر: علل، روندها و راه حل ها؛ تهران: پژوهشکده فرهنگ هنر و ارتباطات، ص 99 تا 127.

–   لقمان نیا، مهدی (1380)؛ شناسایی مؤلفه های هویت ملی در برنامه های درسی براساس روش بنیاد شناختی نظریه، پایان نامه کارشناسی ارشد؛ دانشگاه بیرجند، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، گروه علوم تربیتی.

– مجیدی، محمدرضا و محمدمهدی صادقی (1393)؛ اسلام هراسی غربی؛ تهران: انتشارات امام صادق(ع).

– مرشدی زاده، علی (1388)؛ تبعیض و ناشکیبایی علیه مسلمانان در اتحادیه اروپا بعد از 11 سپتامبر؛ تهران: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.

–   نجاتی، سید محمود و عباس منوچهری (1385)؛ «درآمدی بر نظریه شهروندی گفت وگویی در فلسفه سیاسی هابرماس»، فصلنامه مطالعات جامعه شناختی؛ ش 29، ص 1 تا 28.

– Banks, James A. (2008). "Diversity, Group Identity, and Citizenship Education in a Global Age" Educational Researcher, Vol. 37, No. 3, pp. 129-139.

– Heywood, Andrew. (1994).” Political Ideas and Concepts. An Introduction”. New York: St.Martin’s Press.

– Jones, E. and Gaventa, J. (2002) "Concepts of Citizenship: A Review" (University of Sussex, Institute for Developmental Studies).

– Kane, Alex (2012)"Author Deepa Kumar on the imperial roots of anti-Muslim sentiment Mondoweiss", 2 July.

– Lamert,Robert & Gihens-Mazer,Jonathan. (2011)."Islamophobia & anti-islamism, UK case studies 2010",Exeter:university of Exeter.

– Marshall, T.H. 1950.” Citizenship and Social Class and Other Essays”. Cambridge: University of Cambridge Press.

– Moghal, Haroon (2012).” What’s Islamophobia and do I have it? – an answer in Eight parts, Religion Dispatches”, 31 December.

– Westoff,C.F.Freka.(2007).”Religiousness and fertility among European Muslim”. Population and Development Review.33(4).

– Yurdakul, Gökçe & Korteweg, Anna C. (2013). " Gender equality and immigrant integration: Honor killing and forced marriage debates in the Netherlands, Germany, and Britain". (41) 204–214. Londen: Women's Studies International Forum.

 

– http://blogs.nottingham.ac.uk/politics/2013/03/18/the-generation-gap-in-britains-attitudes-towards-islam/

– Bennet,W.Lance.(2008).”The generational Shift in Citizen Identity : Implication for Learning Online”.from:

http://www.engagedyouth.org/uploads/2008/05/civiclearning-the-generationalshift.pdf.

– De la Paz. Gabriel.(n.d).” CITIZENSHIP IDENTITY AND SOCIAL INEQUALITY” from: http://www.civiced.org/pdfs/delaPazGabriel.pdf

– Pitt, Bob.   (2014June 21).  "Derisory turnout for Bolton anti-mosque protest: fascists outnumbered by counter-demonstrators" http://www. islamophobiawatch. co. uk/gilligan-recycles-7-year-old-anti-muslim-story-as–horror-revelation/.

– http://www. imdb. com/title/tt1227548/-

– http://www. amazon. co. uk/dp/B0000BWVNA

– http://www. imdb. com/title/tt0478266/-

– http://news. bbc. co. uk/1/hi/programmes/3663771. stm

– www. bbc. co. uk/bbcfour/documentaries/features/islamic-history-europe. shtml

– http://www. amazon. com/dp/B00005T30X

– http://www. amazon. co. uk/dp/B00078XGP6

– http://www. historychannelasia. com/synopsis. aspx?libId=47&sId=85&sTime =1140

– http://web. archive. org/web/20080730234527/http://upf. tv/upf06/Films/ MuhammadLegacyofaProphet/tabid/75/Default. aspx – 16-

– http://movies. nytimes. com/movie/33045/Mohammad-Messenger-of-God/overview

– “The generation gap in Britain’s attitudes towards Islam” Posted in British Politics,Islamophobia March 18, 2013.from:http://blogs.nottingham.ac.uk/politics /2013/03/18/the-generation-gap-in-britains-attitudes-towards-islam

–      http://blogs.nottingham.ac.uk)؛ March18,2013)

– http://blogs.nottingham.ac.uk .March 18, 2013

نویسندگان:

علی صباغیان: استادیار گروه مطالعات منطقه ای دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران 

علی محمد خاکسار: دانش آموخته رشته مطالعات اروپای دانشگاه تهران

فصلنامه جامعه شناسی سیاسی جهان اسلام شماره 8

ادامه دارد…

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *