اختلاف واشنگتن- اسلام آباد و راهبرد کلان آمریکا برای منطقه

به گزارش چاپارک , جامع ترین خبرخوان فارسی به نقل از مشرق، دکتر علیرضا رضاخواه در یادداشت روزنامه خراسان نوشت:

سال جدید میلادی را می توان سال افزایش تنش های سیاسی میان واشنگتن و اسلام آباد دانست. دونالد ترامپ، رئیس جمهور جنجالی آمریکا در سال جدید میلادی نخستین توئیت خودش را به پاکستان اختصاص داد و این کشور را به حمایت از گروه‌های تروریستی در افغانستان متهم کرد. کاری که خشم و اعتراض پاکستانی ها را به دنبال داشت. دولت پاکستان سفیر آمریکا در این کشور را احضار کرد ، جلسه فوق‌العاده امنیتی تشکیل داد، مردم در تظاهرات پرچم آمریکا را به آتش کشیدند و تحلیل گران از تغییرات اساسی در مناسبات دو کشور خبر دادند. ترامپ گفته است که پاکستان در ۱۵ سال گذشته بیش از ۳۳ میلیارد دلار کمک از آمریکا دریافت کرده، اما در مقابل جز دروغ و فریب چیزی به دست نیاورده است. به گفته ترامپ، پاکستان هیچ اقدام جدی برای مبارزه با گروه‌های  تروریستی در این کشور انجام نداده است.

ترامپ پاکستان را متهم کرد که به “پناهگاه امن برای تروریست‌ها” تبدیل شده و مانع اصلی در برقراری امنیت و ثبات در افغانستان است.  در مقابل پاکستانی ها نیز آمریکا را دوستی خیانتکار نامیده اند که نمی توان روی او حساب کرد. هرچند تنش در روابط آمریکا و پاکستان مسبوق به سابقه است اما ظاهرا این بار چشم انداز روشنی برای حل این تنش ها وجود ندارد. روابط آمریکا و پاکستان تقریباً به درازای زمانی است که پاکستان در سال 1326 از هند جدا شده است. این جدایی در آغاز زمان جنگ سرد روی داد و براساس سنت سیاسی این دوران یکی به سمت بلوک شرق و دیگری به سمت بلوک غرب آمد تا از مواهب توأم با مخاطره حضور در یک بلوک بهره‌مند شود. در این میان با توجه به روابط پیشین هند با اتحاد جماهیر شوروی، پاکستان به سمت آمریکا رفت و از همان آغاز تحت حمایت این کشور قرار گرفت.

در این میان اگرچه آمریکا با یک نگاه دراز مدت که به جذب هند و جداسازی آن از شوروی داشت، دایماً روی بی طرفی خود در جنگ‌ها و تنش‌های نظامی میان هند و پاکستان تأکید می‌کرد ولی روابط رو به توسعه آمریکا با پاکستان در بخش نظامی این ادعا را کمرنگ و فریبکارانه می‌نمود. از آن دوران تا این اواخر، پاکستان سالانه بین 5/۳ تا پنج میلیارد دلار کمک‌های مالی و تسلیحاتی از آمریکا دریافت می‌کرد و این جدای از همکاری‌های واشنگتن با اسلام‌آباد در دریافت وام‌های با بهره کم از بانک جهانی و اعطای کمک‌های اروپایی‌ها و عربستان سعودی با اشاره آمریکا بود که با احتساب این موارد کمک‌های دریافتی پاکستان از آمریکا و متحدین آن رقمی بین 7 تا 10 میلیارد دلار را شامل می‌شد.نتیجه کمک‌های آمریکا به پاکستان کاملاً واضح بود. در واقع پاکستان که به دلیل وجود دشمنی عمیق بین اسلام‌آباد و دهلی خود را ناگزیر به قرار داشتن کنار آمریکا و دریافت این کمک‌ها می‌دید، عملاً استقلال خود را فروخت بنابراین در موارد متعدد با چالش‌های جدی مواجه شد.   این چالش ها معمولا به صورت تنش در روابط دو کشور خود را نشان می داد. با این حال این تنش ها که معمولا در میان نیروهای امنیتی و گاهی نظامی شروع می شد، خیلی زود از سوی وزارت خارجه و افراد بلندپایه کنگره مدیریت می شد و کار به جاهای باریک تر نمی کشید. مهم ترین دلیل آن هم درک اهمیت ژئوپلیتیک پاکستان برای منافع ملی آمریکا بود. اما چرا این رویه در دولت ترامپ دستخوش تغییر شده است؟ برای پاسخ به این سوال می توان به موضوع از دو سطح خرد و کلان نگریست.

تنش در سطح خرد

در سطح تحلیل خرد، سیاست “آمریکا اول” ترامپ در کنار بازی دوگانه دو کشور در مواجهه با تروریسم را می توان از عوامل بروز تنش دانست. اصلی ترین هدف ترامپ به عنوان کسی که تقریبا تمام دوران زندگی حرفه ای خود را در حوزه تجارت سپری کرده است، در حوزه سیاست خارجی درآمدزایی اقتصادی و کسب منافع مادی است. امری که به هیچ وجه در هم پیمانی واشنگتن با اسلام آباد قابل استحصال نیست. همان گونه که بیان شد رابطه دو کشور بر اساس درکی ایدئولوژیک از تحولات بین المللی شکل گرفته و ایدئولوژی چیزی است که ترامپ با آن بیگانه است. لازمه نقش آفرینی  به عنوان یک قدرت هژمون در عرصه بین المللی پرداخت هزینه های مادی است با این حال تاکید دارد که او رئیس جمهور دنیا نیست و تنها رئیس جمهور آمریکا است و حاضر نیست دیگر چنین هزینه هایی را بپردازد.اما راهبرد نگاه به درون ترامپ تنها عامل اصلی تنش در روابط دو کشور نیست. پاکستان و آمریکا در استفاده ابزاری از تروریسم و بازی دوگانه با جریان های افراطی شبیه یکدیگر عمل می کنند. با این حال در مواردی که منافع دو کشور همسویی و همخوانی ندارد، ایجاد تنش اجتناب ناپذیر می شود. پاکستان منافعی را در افغانستان دنبال می کند که با سیاست های آمریکا همخوانی ندارد. با این حال آمریکا انتظار دارد در قبال هزینه هایی که در پاکستان می کند، پاکستان هم یک شریک حرف گوش کن باشد. جریان های تندرو بخشی از ابزار سیاست خارجی و البته امنیتی چه در حوزه داخلی و چه در حوزه خارجی نظام سیاسی پاکستان است . از این رو بخش قابل توجهی از ساختار امنیتی و نظامی پاکستان به هیچ وجه حاضر نیستند بر سر این موضوع با آمریکایی ها معامله کنند.

تنش در سطح کلان

در سطح تحلیلی کلان البته موضوع متفاوت می شود. تغییر نظم جهانی، الگوی تعاملی آمریکا با کشورهای مختلف را که میراث جنگ سرد است، دستخوش تغییر کرده است. انتشار سند امنیت ملی 2017 آمریکا در چند هفته پیش بیانگر تاکید استراتژیست های آمریکایی بر تداوم راهبرد کلان دوره اوباماست. آمریکایی ها معتقد به تغییر هاتلند از خاورمیانه به خاور دور هستند. آن ها دشمن بعدی آمریکا را اژدهای خفته چینی می بینند که کم کم در حال بیدار شدن است.  بنابراین آمریکا در سطح کلان در حال طبقه بندی جدید ژئوپلیتیک در آسیاست، بدین ترتیب که مفهوم «آسیا-پاسفیک» در حال تبدیل به ایندیا-پاسفیک است. این بحث جدیدی است که بر اساس برنامه‌ریزی های کلان ژئوپلیتیک به تدریج ستون‌های آن فراهم می شود. تقریبا مهم ترین بخشی که تحلیل گران و استراتژیست های چینی بر آن تاکید می کنند  همین مفهوم هند-پاسفیک است.

نکته دیگر مطرح کردن بحث گروه 4 از سوی تیلرسون وزیر امور خارجه آمریکاست. ژاپن به عنوان لنگرگاه شرقی، استرالیا به عنوان لنگرگاه جنوبی، هند به عنوان لنگرگاه غربی در کنار آمریکا اعضای این گروه را تشکیل می دهند.نکته جالب این جاست که در طرح های کلان آمریکا برای این منطقه پاکستان نقش ندارد. از همین رو شاهد آن هستیم که روابط میان واشنگتن- اسلام آباد رو به سردی گراییده است. از سوی دیگر به همان میزان که شاهد دور شدن روابط میان واشنگتن و اسلام آباد هستیم، مناسبات اسلام آباد با پکن و مسکو در حال بهبودی است. این که چه دلایل و انگیزه هایی باعث این روندها شده است مهم ترین پرسشی است که در این باره مطرح می شود. نخست باید گفت کلید بهبود روابط اسلام آباد با پکن و مسکو از مدت ها پیش زده شده بود، چه این که این دو قدرت با پذیرش پاکستان در سازمان شانگهای به صورت دایم موافقت کرده بودند. البته این تنها دلیل ممکن نبوده است، چرا که چینی ها در زمینه پروژه یک کمربند-یک جاده روابط نزدیک با پاکستان را در اولویت سیاست خارجی خود قرار داده اند و روز به روز با این کشور قراردادهای متعددی به امضا می رسانند. در همین زمینه شاهد سرمایه‌گذاری بیش از 60 میلیاردی چینی ها در پاکستان هستیم. ادامه این روند شراکت استراتژیکی را بین پکن و اسلام آباد به وجود می آورد. تحولاتی که در مجموع قطار هم پیمانی پاکستان و آمریکا را به ایستگاه آخر خود نزدیک می کند.

شما ممکن است این را هم بپسندید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *